مؤلف مجهول
3
رستم نامه ( فارسى )
دگر « 1 » آن غريب بيابان طوس * كه عرش آمده بر درش پاىبوس مكان مروّت سپهر سخا * شه دين علىّ بن موسى الرّضا تقى بعدِ او سرفراز جهان * نقى هادىِ جملهء انس و جان حسن بعدِ او صاحب خيل [ و ] جيش * سرافراز و سالار اهل قريش پس از وى فروزنده شمع دين * هدايتكنِ خلق روى زمين منوّركنِ ديدهء مؤمنان * شه صاحب الامر صاحب زمان [ b 2 ] چه آيد به رجعت به كف ذو الفقار * ز اعداى دين او برآرد دمار زند سكّهء سرورى چون به زر * دهد رونق دين اثنا عشر كند پاك از كفر روى زمين * نماند كسى زنده از مشركين در آن روز اصحاب گردند جمع * چه پروانههايند بر گرد شمع براهيم بن مالك 47 نامدار * برآرند « 2 » از جمله اعدا دمار يكى از غلامان درگاه او * بود در جهان رستم جنگجو درودى كه او را نباشد حساب * بر او باد و بر جمله جدّ و باب بده ساقى آن مى كه در راه دين * چه نوشم شوم داخل مسلمين بده ساقى آن مى كه هوش آورد * دل مردهء ما به جوش آورد بده ساقى آن باده كو جان دهد * نويدى به آتشپرستان دهد كه آرايش بزم مستان مى است * شفاى دل دردمندان مى است بيا ساقى آن مى كه فصل بهار * گلستان دين را كنم لالهزار [ a 3 ] به من ده كه از لطف شاه رسل * كنم . . . . « 3 » و دامان خود پر ز گل به من ده كه از مهر شير خدا * حق و باطل از هم نمايم جدا بده ساقى آن بادهء حيدرى * كه نوشم شود ديو از من برى بده ساقى آن مى كه رستمصفت * چه نوشم شوم صاحب معرفت بيا ساقى آن مى كه از رنگ او * گل سرخ دين يافته رنگ [ و ] رو بده مى كه از مهر هشت و چهار * نه گودرز مانم نه اسفنديار
--> ( 1 ) . ديگر . ( 2 ) . « برآرنده » نيز مناسب مىنمايد . ( 3 ) . در عكس نسخه ناخواناست . ظاهرا : جيب .